persianweblog persianblog
to-reflect

بهترین خاطره پایان خدمت

سلام

من در ساعت 24 روز سه شنبه 4 بهمن ماه 1390 خدمتمو تموم کردم

اینم چندتا عکس از اون روزا

منو آقای پلیس مهربون

 شوخی با اسلحه 1

شوخی با اسلحه 2

تصادف 1

تصادف 2

تصادف 3

تصادف 4

تصادف 5

میخ پنچر کردن لاستیک

روغن دودزا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱۱/٦ - محسن سیف اله زاده

بهترین خاطره ( آخرین روز خدمت )

نبود 5:30 ساعت دیگه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱۱/٤ - محسن سیف اله زاده

5 روز اضافه خدمت

سلام

امروز بهم گفتن که 5 روز اضافه خدمت دارم ( 2 روزش از بابت این بود که یه سارق گرفتیم در واقع باید بجای گشت زدن تا صبح میرفتیمو یه جایی میخوابیدیم که نکردیم قهقهه 2 روزم به خاطر اینکه یکی از بچه ها گوشیشو داده بود براش نگه دارم و حفاظت گوشی رو ازم گرفت تا یه موقعی به موساد و اف بی آی زنگ نزنم بگم که شیر توالت خرابه بچه ها از بابت دستشویی رفتن مشکل دارن یا اینکه سازمان بودجه نداه ماشینارو تعمیر کنه ملت حلش میدن یا اینکه پوتین من پاره است و پوتینی که قرار بود ماه نهم بدن ماه 17 ام دادن. یه روزشو دیگه نمیدونم از کجا اومده با این حساب احتمالا اگه ببینن یه نظامی با دختری حرف میزنه دیگه تیربارانش کنن قهقهه)

توضیح اینکه موقع گرفتن سارق ماشینشو به مال ما کوبید و در رفت اینام برا من دو روز بازداشت زدن که چرا ماشینو خراب کردی و باید پولشو بدی.حالا من از این خندندم میگیره که یکی بیاد و در مورد حقوق شهروندی حرف بزنه مثلا بگه بر طبق

اصل بیست و سوم حقوق شهروندی

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان بصرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخده قرار داد.

قهقهه چه جک خنده داری تو کلانتری و مخصوصاً آگاهی اگه این حرفو بزنی هرچی بازداشتیو نظامی قش قش میزنن زیر خنده قهقهه

ضمنا همه اینا در حالی که من 30 روز مرخصی استحقاقی و حدود 14 روز مرخصی تشویقی طلب دارم که هیچ کدومو نمیدن 

با تشکر از وقتی که گذاشتید بعدا حقوق شهروندی رو برا دانلود میذارم اینجا محسن س جمعه 30 دیماه 1390 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه هفدهم (2) (آخرین روز)

سلام

امروز آخرین روز گشت زنی بود فردا مرخصیم از پس فردام دیگه خدمت تمومه اگه اضاف نداشته باشم

29/10/90

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه هفدهم (1) آخرین ماه

سلام

خاطره امروز یه تصادف یه دختر دبیرستانی با یه موتور سوار ژیگول بود که احتمالا برا دختر بازی جلو دبیرستان دخترانه می پلکید دختره بدجور پاش شکسته و آویزون بود

بگذریم امروز سه شنبه 27 دیماه نود ساعت 1:02 اگه اضافه نداشته باشم سه روز دیگه تمومه خنثی

(ضمناً اوناییم که خوششون نمیاد اجباری نیست برن دنبال کسب علمشون )

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ - محسن سیف اله زاده

همینجوری (تجربه ای از خاطرات دیگران +14)

سلام

دیشب گزارش دادن که تو یه خونه ای یه سارقی رو دیدن مام رفتیم دم در خونشون گفت سارق یکبار ساعت 12 اومده بود و بار دوم ساعت 2 از اونجایی که همچین سارق با دل و جرعتی که وقتی کسی خونه است وارد اون بشه و حتی بعد از اینکه دیدنش دوباره بیاد خونه کسی خیلی عجیبه متفکر کمی موضوع پلیسی شد یولگاوچراناین رئیس ما صاحب خونه رو شناخت و فهمید که یکبار حدود دو سال پیش در رابطه با یه موضوعی به کلانتری مراجعه کرده بودن و اما موضوع چی بود

ظاهرا همسایشون با زن این آقا رابطه داشه و از اونجایی موضوع داشته لو میرفته زن میگه بابا این پسره همش مزاحمم میشه و دست از سرم بر نمیدارهدروغگو که شوهره با هماهنگی قبلی از زنش میخواد که طرف رو بکشه داخل خونه و بعد که پسره داخل خونه لخت میشه چند نفری میریزن سرش و تا خورده بود کتکش زده بودن که این افسر گشت ما میگفت حتی دسته بیلم تو مقعدش فرو کرده بودن  که وقتی به کلانتری آوردنش نزدیک بود بمیره که سریع به بیمارستان منتقلش کردن لذا شاید این سارق امشبی همون پسره باشه که برای انتقام گرفتن اومده

نکته اخلاقی که میخوام بگم اینه که آدم نباید چشمش دنبال ناموس مردم باشه حالا اون بحث مذهبیش به کنار ولی یه دلیلش اینه که کسی که به شوهرش خیانت میکنه مثل آب خوردن به شمام خیانت میکنه و ادعا میکنه که به زور بهش تجاوز کردن یه خاطره ای باز یکی تعریف میکرد که

یه بار گفتن تو یه خونه ای یه سارق مسلح اونم مسلح به سلاح کلاشنگفتعجب مشاهده شده که دختر خانواده دیدتشو اونم از پنجره در رفته بعد از بررسی فهمیدن که بابا این زنه با یکی قرار مدار گذاشته بود که شب بیا خونمون تا باهم دیشدن دنه را بندازیم قلبخجالت که نصف شب باباهه از سرو صدای اینا بیدار میشه و پسره از پنجره در میره دختره هم برای رد گم کردن شروع به گریه میکنه گریه و میگه دزد اومده بود اونم با کلاش قهقهه

تو یه خاطره ای که یکی دیگه تعریف میکرد میگفت مرده رفته بود خونه یه زنی همچین که خواسته بود از پنجره فرار کنه افتاده بودو شلپی همونجا مرده بود 

لذا خیلی از قتلام به خاطره همین مسائله بخصوص تو اینجور قتلا میگن معمولا آلت طرف رو میبرن یا بیضه هاشو در میارن مثلا میذارن تو دهنش یا گوشاش یا ...

پس بهتره که آدم یکمی مراقب خودش باشه چشمک که شیطون نره تو جلدش

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و خوندید 

محسن سیف اله زاده پنج شنبه 24/9/90 ساعت 1500

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٤ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه شانزدهم (4)

سلام

چند روز پیش یکی کلی مشروب خورده بود احتمالا بعدشم مواد کشیده بودو سنکوپ کرده بود و مرده بود البته از اونجایی که مرگه مشکوک به قتلم بود مام اونجا بودیمو ... هرکی از راه میرسد میگفت حقش بود همیشه دائم الخمر بودو همش زنو بچشو کتک میزد؛ کارم نمیکرد یه خورده فقط دخترش یکمی بیشتر گریه میکرد میگم فرق آدم خوب و بدو می بینی یکی موقع مرگش همه میان حسرت میخورن که حیف شد که از دنیا رفت یکیم اینجوری لاکن نکته اخلاقی اینه که اولا مشروب نخورید اگه میخورید کم بخورید اگه زیاد میخورید دیگه حداقل با مواد نخورید نیشخند البته اگه به این مرحله رسیدید سعی کنید حتما این کارو بکنید تا حداقل مردم بگن یه کار خوب تو عمرش کردو مردنیشخند

نکته بعدی اینه که بابا این خدمت دیگه نمیگذره در واقع دیگه نمیکشه حوصلمونو سر برد با وجود اینکه توی نبود 39 روز دیگه قرار دارم ولی بازم میخوان منتقلم کنن گریه یه جایی دیگه

خدافظ محسن س  1:45pm  21/9/90

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٢ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه شانزدهم (3)

سلام

در طول این چند روز چندتا اتفاق جالب افتاده بود که به شرح زیر اعلام میگردد نیشخند

اولیش یه گدایی بود که موقع برخورد با مامورا همش تظاهر به علیل بودنو بیماری میکرد و ولو میشد رو زمین دروغگواز مردمم هرکی که رد میشد میگفت وای وای وای دارن پیره مردرو میزنن قهرولی همچین که رومونو اینور میکردیم عین هو یه جوان 25 ساله شروع میکرد به در رفتن وقت تمام خلاصه با کمک مردم گرفتیم انداختیمش تو ماشین بماند که چقدر ادا اطفال در میاورد و تو کلانتری جیباشو که خالی کردیم حدود 45 هزار تومنی جیباشو پر کرده بود حدود ساعت 12 یعنی اگه تا عصر کار میکرد 90 تومنی میشد به عبارتی ماهیانه 2.7 میلیون تومن وجه نقد اونم توی جاده حالا فکر کن اونایی دیگه چقد مردمو تیغ میزنن خلاصه یکمی از پولاشو دادیم به خودش با بقیش براش تاکسی تلفنی گرفتیمو گفتیم دیگه اینورا پیدات نشه و پولاشو ریختیم تو صندوق صدقات میگفت من برا اینا زحمت کشیدم استرس

یکی از شیوه های بازرسی خودرو اینه که نیگا میکنن ببینن از بین خودروهای سواری صندوق عقب کدومشون اومده پایین و بعد نگهش میدارن بررسی میکنن؛ حالا اونایی که بصورت تخصصی قاچاق میکنن مثل قاچاق مشروبات الکلی معمولا کمک فنرهای عقب رو بیش از حد معمول میبرن بالا تا با سنگین شدن صندوق عقب بصورت نرمال در بیاد بدیهیه که وقتی صندوق عقب خودرو خالی باشه بیشتر از حد معمول بالا هست؛ چندروز پیش یه خودرویی اینجوری دیدیم که برای ناهار خوردن یه جایی متوقف کرده بود که توقیفش کردیم خودرو خالی بود ولی پر بود از میخهای چهار پر (برای پنچر کردن ماشینهای پلیس) و دودزا؛ دلم خنک شد خدا میدنه الان با این روش چندتا سربازو کادرو زده و فرار کرده پدر سوخته . دوتام از میخارو به عنوان یادگاری نگهش داشتم که سر فرصت اسکن میکنمو میذارمش اینجا.

چند روز پیش حدودای 1 نیمه شب بود که به یه خودرو مشکوک شدیمو ماشینو دادم جلوش ولی از اینکه بهم بخوره ترسیدمو کمی کنار کشیدم به خیال اینکه طرف می ایسته اونم وای نسادو مام دنبالش برو که رفتیم و  در نهایت از دستمون فرار کرد تا اینکه دیروز وارد کلانتری شدمو دیدم به سوال یه ماشین با شماره های دستکاری شده وارد دفتر شدم دیدم اااا تعجباین همون یاروهست که از دستمون فرار کرده که گروه مبارزه با مواد مخدر گرفته بودنش و پخش کننده مواد مخدر بود به همراه هرزه معروف شهر باهم گرفته بودنشون دستشون درد نکنه دلم خنک شد.

با تشکر از وقتی که گذاشتین محسن سیف اله زاده چهارشنبه 16 آذر 90 ساعت 1410

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۱٦ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه شانزدهم (2)

سلام

دیشب بعده چندتا فسقل مورد یدونه واژگونی خودرو داشتیم ، خودرو پژو پارس بود یه خانم زخمی که هوشیاریش خیلی کم بود و سرو صورتش داغون یه آقای راننده که میگفت سینم درد میکنه و یکیم که پخش زمین بود و خون آلود اورژانسم بالافاصله بعد ما رسید و گفت کمک کنید که یارویی رو که رو زمینه بذاریم رو برانکارد من گفتم بابا این قطع نخاع نشه؟ تعجب آقا اورژانسیه گفت بابا زود باش بذارش رو برانکارد وقت تمامبعد من که همچین دستشو گرفتم خون لخته شده و لزجش تو دستم گفت خررررچچشششش نگران گفتم الانه که هپاتیت گرفتم خلاصه بعد یک ساعت فهمیدم که بله همچین که رسوندنش به بیمارستان دکتر گفته این مرده . از اونجایی که راننده خوب نمیشناختش رفته بود و در دسترس نبود برا همین امروز صبح برا اینکه بهتر شناساییش کنیم گفتن برین سردخونه و جیباشو بگردید شاید کارت شناسایی چیزی همراش باشه رفتیم از تو یخچال کشیدیمش بیرونو منم گشتمش اوه طرف بدنش خشک خشک  شده بود فکر کن میخوای جیب پشت شلوارشو بگردی بعد اینم نمیچرخه دستشم باز نمیشه خدایی کار مرده شورا خیلی سخته هیچی دیگه گشتیمو چیز به درد بخوری پیدا نکردیم. 

راستی تو سر صحنه هم که زخمیارو انتقال داده بودن و فقط راننده مونده بودو ما همه جام چیپس و پفک و از اینجور چیزا بود راننده گفت وردار بخورین حیفه منم  چندتاش  که خونی بود که هیچی سالماشو ورداشتیمو خوردیم عین هووو لاشخور. احساس لاشخور بودنم تجربه کردیم. نیشخند

حدودای 1:30 شب تو یه جاده خاکی دیدیم یه پژو پارس داره رد میشه که شدیدا تو اون جاده وجود اینجور خودرو  تو این ساعت شب مشکوک میزد نگهش داشتیمو داشتم بررسی میکردم که دیدم ده بیا دست یکیشون یه اسلحه شکاریه سریع از دستش کشیدم بیرون البته از اونورم افسر گشت تامین من بود (اسکورت- نگهبان)خلاصه هیچی گفتیم به به یه اسلحه گرفتیم از خود راضی نگو به کاهدون زدیمو اسلحش مجوز داره خلاصه بعد تشریفات اداری تو کلانتری ولشون کردیم رفتن ولی حرفاشون مشکوک میزد من فکر میکنم میرفتن که با یکی معامله ای چیزی انجام بدن

بعد این قضیه تو یکی از ده های اطراف گفتن یه سارق رو تو خونش محاصره کردیم مام رفتیم سر صحنه ولی چون  حکم قضایی ورود به منزل رو نداشتیم گفتیم تا صبح باید صبر کنید اهالیم دستشون درد نکنه تا صبح نگهبانی داده بودن و تو محاصره نگهش داشته بودن که صبح با حکم قضایی وارد منزلش شدیم که یه اتاق کوچیک بود یخچالو باز کردم دیدم ببللللهههه یارو زانوهاشو بغل کرده داره نیگا میکنه گفتم بیا بیا بیرون افسوس پدر سوخته مرغای مردم رو بعلاوره ... ازشون دزدیده بود.

خلاصه دیشب مورد در مورد بود

ممنون از اینکه خوندید موفق باشید محسن سیف اله زاده 7/9/90  12:45

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۸ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه شانزدهم (1)

سلام

دیشب به یه ماشینی ایست دادیم وای نساد مام دنبالش که یه هو  دودزا زد ظاهرا میخم پرتاب کرد

یه میخای چهار گوشی هستن واسه پنچر کردن خودرو. دودزام انگار روغن چیه که به موتور وصل میکنن با فشار دکمه به جایی بنزین توش گازوئیل میره و یه هویی همه جارو دود میگیره مام ولش کردیم به درک کاش تو سازمان اونقدی حمایت میکردن که بتونیم از پشت بهش بزنیمو چپش کنیم ولی .... ولی افتاد مشکلها

پس وقتی یه روزی خواستی یه بطری مشروب بخوری یا تو باشگاه بدنسازی نیروزایی چیزی مصرف کنی یا مواد مخدر مصرف کنی با اسلحه شکاری بری شکار و پزشو بدی اول قشنگ نیگاش کن و بدون که برای اینکه این به دست تو برسه چندین نفر که حق نفس کشیدن داشتن درست مثل من یا خودت به خاطر این کشته شدن.

موفق باشید محسن سیف اله زاده 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/٦ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه پانزدهم (2)

سلام (فمنیستها و دخترخانما نخونن نیشخند)

یه خانمی اومده بود شاکی بود که یکی بهش متلک انداخته که اتفاقا همسایشون بوده

رفیتم یارورو آوردیم گفتیم چیه قضیه گفت والا من داشتم میرفتم دیدم از پشت خیلی قر میده و این حرفا فکر کردم دانشجوییی چیزیه من چه میدونستم این زنس حالا متلکه چی بوده به زنه گفته بود که 50 تومن بابت باسنت میدم خانمم اومده بود تو کلانتری هی دادو هوار را انداخته بود که به من میگه 50 تومن به کونت میدم مرتیکه قهقهه

با رفقون (جمع رفیقها) نشستیم علت این تنش اجتماعی رو بررسی کنیم و به این نتیجه رسیدم که لابد خانمه از اینکه قیمت رو پایین گفته شاکی بوده لاکن باید مرده موقع متلک انداختن مثلا میگفت یه میلیون بابتش میدم البته یکی از بچه ها میگفت بابا من نیگا کردم 400 تا تک تومنیم نمی ارزید ضمن اینکه با 20 تومنم کلشو میشه پیدا کرد چه برسه فقط به قسمتیش البته مزنده ها در این خصوص متفاوتن

با تشکر از توجه شما محسن س ( 30/8/90  10:47)

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۸/۳٠ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه پانزدهم (1)

سلام

دیشب به دونفر که تو تاریکی دنبال یه چیزی بودن مشکوک شدیمو متفکربازرسی بدنیشون کردیم و همینطور دورو بره جایی که پرسه میزدنم  گشتیم یارو هی میگفت پولم افتاده دنبالش میگردم گفتم آخه پولو وسط راه میخواستی چی کار کنی به کی بدی گفت داشتم می شمردمشون و ...دروغگو بعد چندبارم گفت اصلا به قیافه ما میخوره ما معتاد باشمابله منم گفتم آره چرا نمیخوره نیشخند احتمال دادیم موادشونو گم کردن دارن دنبالش میگردن ولی چیزی ازشون پیدا نکردیم.

موضوع بعدی اینکه تو پارکینگ خودروها یه سگی بود که 6 تا توله زائیده بود بعد رفتیم دیدم چشتون روز بد نبینه مامانشون عمرشو داده به بچه هاش و دار فانی رو وداع گفته ( با ماشین تصادف کرده و ... ) هیچی دیگه بچه هاش یتیم شدن و خیلی باحالن

از اونجایی که یکم سگا زیاد شده بودن شهرداریم  یه 20 تاییشو با اسلحه کشت و البته یدونم روباه (آخه به روباه چی کار داریقهر) که در یک صحنه تراژدی یکی از سگها میومد پیش معشوقه مرحومش قلب و بعدشم بر میگشت

فعلا اتفاق خاصی تو این ماه نیوفتاده ممنون از اینکه خوندید محسن سیف اله زاده 14/8/90 ساعت 2114 شنبه

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۸/۱٤ - محسن سیف اله زاده

همینجوری (27 مهر ماه 90) حقوق کودکان

سلام

چندوقت پیش برای بررسی یه موردی رفته بودیم یه زمین خشک و خالی بیرون شهر یکی دو تا کارگر مشغول خشک کردن پهن بودن و یه بچه ای تا حدودی تپل و البته کثیف که خودش میگفت 9 سالشه اونجا (ظاهرا) زندگی میکرد و تفریحش کفتر بازی بود بهش گفتم چندمو میخونی گفت مدرسه نمیرم بابام گفته قرار برات معلم خصوصی بگیریم  در واقع باباش بچه رو خامش کرده و بهش گفته ... حالا موضوع اینه که برای همچین آدمایی چی کار میشه کرد جستجوی من تو اینترنت نشون داد که تو ایران تقریبا هیچ کاری نمیشه کرد نیشخند 

با وجود اینکه طبق ماده 4 قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، "هرگونه صدمه و اذیت و آزار و شکنجه جسمی و روحی کودکان و نادیده گرفتن عمدی سلامت و بهداشت روانی و جسمی و ممانعت از  تحصیل آنان ممنوع و مرتکب به سه ماه و یک روز تا شش ماه حبس و تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود و همچنین طبق ماده 5 این قانون، کودک آزاری از جرایم عمومی بوده و احتیاج به شکایت شاکی خصوصی ندارد". اگه یه روزی تو خیابون همچین صحنه ای رو ببینی و طرف رو بازداشت کنی ببری کلانتری میگن بابا اینو برا چی ورداشتی آوردی حالا چی کارش کنیم ردش کن بره. هر از چندی آدم همچین صحنه هایی میبینه که ناراحت کنندس ولی کاری نمیشه کرد ... هنوز کشور ما خیلی ایرادا داره ...

باتشکر محسن سیف اله زاده

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/٢٧ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه چهاردهم (4)

سلام

بعضی وقتها یه کار خیلی جزئی میتونه یک عمر پشیمانی رو به همراه داشته باشه خیلی وقتها جلو خیلی از حوادث رو میشه با یکم صبر و حوصله و البته ایمان گرفت

ساعت 2 نیمه شب تماس گرفتن که یه درگیری اتفاق افتاده داشتیم میرفتیم محل درگیری که گفتن برین بیمارستان (بهداشت) چند دقیقه بعد از رسیدن ما مرگ یارو رو اعلام کردن و خانواده اش شروع به شیون و زاری کردن

جریان از این قرار بوده که دوتا برادر درگیر شده بودن و برادر بزرگتر خنجرو فرو کرده بود سمت راست سینه داداشش (سمتی که قلب نیست) و بعدشم متواری شده بود. یکی از همسایه ها به برادر فراری (که هنوز نمیدونست داداشش مرده) زنگ زد و محلشو پیدا کرد و بعد رفت سوار ماشین خودش کرد و آورد مام همونجا دستبندو زدیم تو دستش و آوردیم کلانتری. یارو انگار نه انگار که یکی رو کشته داشت صحنه درگیری رو توضیح میداد می گفت شب خواب بودم که داداش بزرگم اومد و شر به پا کرد که چرا قفل درارو عوض کردیو از این مزخرفاتدروغگو که البته با توجه به اینکه خود من یه پا کارشناسم یول فکر کنم قضیه ناموسی بوده چون داداش کوچیکه متاهل بودو بزرگتره مجرد بعد قاضی و پزشک قانونی و بچه های آگاهیم  اومدن تا جسدو و موضوع رو بررسی کنن به همراه هم  رفتیم سردخونه، یکی از پرسنل بیمارستان با کمک سرباز آگاهی جسدو آوردن بیرون و هی اینور اونورش کردن و لباساشو درآوردن و ... (بنده خدا سرباز آگاهی روز آخر خدمتش بود) منم دستکش نپوشیدم و اینوری وایسادم یعنی اینکه به من ربطی نداری من بهش دست نمیزنم ولی خداییش بدجور مرده بود اصلا تکون نمیخورد. بعد هیچی دیگه تا صبح دادگاه و آگاهیی و اینور اونور الانم که اینجاییم.

خاطره بعدی حدودای 14:30 همون روز اتفاق افتاده بود که یه موتور سوار با یه کامیون تصادف کرده بود و همه جارو خون گرفته بود بنده خدا راننده کامیون میگفت همش اینور اونور میرفت و میومد جلو ماشین هی بهش بوق زدم که اخرشم اینجوری شد ... پسر عموی موتوری که انگار چوپان بود اومده بود سر صحنه میگفت کووو اون رانننده میکشمش این رئیس مام دید بدجور قاطی کرده گفت راننده اینجا نیست بازداشتش کردیم که آروم شد بعد راننده ازمون تشکر میکرد میگفت اگه شما اونجا میگفتید راننده منم این یارو منو میکشد.

بعدشم عصر همون روز یه کامیون چپ کرده بود.

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و مطالعه کردید محسن سیف اله زاده 12:12 دوشنبه 25/7/90

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/٢٥ - محسن سیف اله زاده

خاطرات سربازی ماه چهاردهم (3)

سلام

از مواد مخدر زنگ زدن که یه موردی هست نیرو بفرستید رفتیم اونجا و بعد از بررسی محل یه سگ مواد یابم آوردن سگه خیلی باحال بود اول که از ماشین پیاده شد دنبال یه جا گشت که خودشو راحت کنه ( یعنی داخل خودرو کار بد نمیکرد شعور داشت تشویق) بعدم گشت و یه مشت تریاک پیدا کرد آخر سر باز میخواست یه جایی جیش کنه صاحابش گفت اینجا نه برو اونور اونم گوش کرد و رفت اونور تر کارشو انجام داد.

این هفته هفته نیروی انتظامی بود دیروز کلی بچه قد و نیم قد از مهد کودک اومده بودن برا بازدید هورادلقکتشویقاوه این روسای مام اصلا حال نداشتن یه حرفی یه توضیحی بدن گفتم بابا حداقل بده دوتا اسلحه نشون بچه ها بدم کیف کنن قهر

دیشب یه مورد 110 رفتیم و دیدم موضوع سر یه دختره ایی که جلوی در یه بنده خدایی با یه حالت خیلی ناراحت به دیوار تکیه داده و نشسته (اینجوریافسوس)دورو برشم چند نفر دوره کردن. یارو ازش شاکی بود که ما اینجا آبرو داریم این دختره برا چی اومده اینجا علم شنگه را میندازه (اینجوریعصبانی). خلاصه دخترو به همراه شاکیش بردیم کلانتری. دختره شدیدا ناراحت بود و نگران و بیحوصله و همش داشت گریه میکرد و هی میگفت من کاری نکردم منو ولم کنید برم خونمون و ... تا اینکه مشخص شد ظاهرا یک سالی بوده با یه پسره رفیق بوده و الان پسره بهش خیانت کرده و باکره گیش رو برداشته این بنده خدام اومده دم درشون و ... دختر دانشجوی بیست ساله که اهل یه شهر دیگه بود میگفت پسره همش دائم الخمره و کارخونه داره و با پولش همه رو میخره ... و روز آخر با حالت مستی بهش تجاوز کرده و ... .جالبه به دختر مردم تجاوز میکنن و بعدم شاکی میشن. خلاصه حدود 11 شب سوار تاکسی تلفنی کردیمو فرستادیم خونش ( خانه دانشجویش)

حالا هرچی بوده یا نبوده یا تقصیر کی بوده این که با احساسات کسی بازی کنن یا در حد رو بوسیو لب گرفتن و  ... شلوغ کاری بکنن این یه بحثیه ولی اینکه به کسی خیانت بکنی و بکارتشو برداری خیلی تاسف باره خلاصه براش ناراحت شدم.

بگذریم بعد از اون قضیه نیمه های شب زنگ زدن که یه ماشین تصادف کرده رفتیم اونجا دیدم یارو که داشته از زیارت سوریه بر میگشته به دلیل خواب آلودگی منحرف شده و رفته خاکی بد جوریم چپ کرده بود صورتشم پکیده بود. خلاصه اینکه نکات ایمنی را جدی بگیرید.

ممنون از اینکه خوندید محسن سیف اله زاده  یکشنبه 17/7/90 ساعت 12:53

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/۱٧ - محسن سیف اله زاده